شما می توانید برای خرید کتاب از بن تخفیف 45 درصدی زیر استفاده کنید:
http://alitabar.com/bone-takhfif/
جِد: سی و نه ساله و کارمند ادارهی بورس بود او در کارش بسیار موفق بود. جِد شیفتهی زنان بود امّا هیچگاه نمیتوانست با آنها ارتباط برقرار کند. او در دام تلهی (محرومیّت هیجانی گرفتار بود.)
وقتی که ما برای اوّلین بار رویکرد تلهی زندگی را کاربردی کردیم با بیماری مرموز به نام جِد مواجه شدیم. جِد به طور وضوح طبیعت تلهی خودآسیبرسان را نشان میدهد.
جِد مدام از زنی به زنی دیگر پناه میبرد و اصرار داشت که هیچکدام از آنها موجب رضایت خاطر او نمیشوند. هر کدام از آنها بالاخره روزی موجب ناامیدی و دلسردی او میشدند. تنها با کسانی احساس صمیمیّت میکرد و شیفتهی آنها میشد که بتوانند با روابط جنسی او را هیجانی و برانگیخته کنند. و مشکل اینجا بود که این روابط پایانی نداشت. او با زنان ارتباط برقرار نمیکرد. فقط مجذوب آنها میشد و وقتی به آنها دست مییافت ذوق و انگیزهی خود را از دست میداد در حالیکه زنان در دام عشق او گرفتار شده بودند.
جِد: وقتی که یک زن آویزان من است و به من میچسبد دیگر برایم جذابیت ندارد. وقتی که به دست و پای من میپیچد، مخصوصاً در ملا عام، فقط دلم میخواهد فرار کنم.
جِد با تنهایی دسته و پنجه نرم میکرد. او احساس خلا و پوچی میکرد. احساس میکرد چاه عمیقی در وجودش است که موجب بیقراری او شده است و در جستجوی زنی بود تا بتواند این خلاء را پر کرده و او را از پوچی نجات دهد. امّا او معتقد بود که هرگز چنین زنی را پیدا نکرده و همیشه تنها بوده و خواهد بود.
او در دوران کودکی نیز از درد تنهایی رنج میبرد. او هرگز نفهمید که رابطهی پدر و مادرش سرد و بیمهر بوده است. والدینش نیازهای عاطفی او را برآورده نکرده بودند و او با این محرومیّت عاطفی بزرگ شده بود و در دوران بزرگسالی نیز همان تجارب تلخ برایش تکرار شده بود.